تبليغاتX
3 تفنگ دار

1دوست..که..هرچیزی..بخوام..می نویسم!

سلام به همه ی دوستای گلـــــــــــــــــــــــــــــــــــم

بخدا شرمنده همتون!!!!!

من امسال کنکور دارم سخت مشغول درسمم

اگه دیر میام وبتون یا دیر اپ میکنم ناراحت نشین جبران میکنم به خدا!

قول میدم بهتون

+ تاريخ جمعه 1390/04/17ساعت 3:35 PM نويسنده غزال

1)این بیماری شما باید فوری درمان بشه :
یعنی من ماه بعد قراره برم مسافرت و معالجه این بیماری خیلی ساده و سودآوره و بهتره زودتر ترتیبش رو بدم!
2)خوب بگید ببینم مشکلتون از کی شروع شد:
یعنی من از بیماریتون چیزی نفهمیدم و ایده‌ای ندارم و امیدوارم شما خودتون سرنخی به من بدین!
3)یک وقت دیگه از منشی برای آخرهای این هفته بگیر:
یعنی من امروز با چند تا از دوستام دوره دارم، باید برم زودتر بزن به چاک!
4)هم خبرهای خوب و هم خبرهای بد براتون دارم :
یعنی خبر خوب اینه که من قراره یه ماشین جدید بخرم و خبر بد اینکه شما باید پول اونو بدین!
5)من به این آزمایشگاه اطمینان دارم بهتره آزمایشهاتون را اونجا انجام بدین :
یعنی من ۴۰ درصد از پول آزمایش بیمارانی که به اونجا معرفی می کنم را می‌گیرم!
6)دارویی که براتون نوشتم داروی خیلی جدیدیه :
یعنی من دارم یه مقاله علمی مینویسم و میخواهم از شما مثل موش آزمایشگاهی استفاده کنم!
7)اگه تا یک هفته دیگه خوب نشدید یه زنگ به من بزنید :
یعنی من نمی دونم بیماریتون چیه شاید خود به خود تا یک هفته دیگه خوب بشه!
8)بهتره چندتا آزمایش تکمیلی هم انجام بدین :
یعنی من نفهمیدم بیماریتون چیه. شاید بچه‌های آزمایشگاه بهتون کمک کنن!
9)این بیماری الان خیلی شایعه :
یعنی این چندمین مریضیه که این هفته داشتم باید حتما امشب برم سراغ کتابهای پزشکی و در
مورد این بیماری مطالعه کنم!
10)اگه این عوارض از بین نرفت هفته دیگه زنگ بزنید وقت بگیرین :
یعنی تا حالا مریضی به این سمجی نداشتم خدا را شکر که هفته دیگه مسافرتم و مطب نمیام!
11)فکر نمی کنم رفتن پیش فیزیوتراپیست فایده‌ای داشته باشه :
یعنی من از فیزیوتراپیستها نفرت دارم نرخ‌های ما رو شکستن!
12)ممکنه یک کمی دردتون بیاد :
یعنی هفته پیش دو تا مریض از شدت درد زبونشون رو گاز گرفتن!
13)فکر نمی‌کنید این همه استرس روی اعصابتون اثر گذاشته باشه :
یعنی من فکر می کنم شما دیوونه هستین و امیدوارم یک روانشناس پیدا کنم که هزینه‌های درمانتون رو باهاش قسمت کنم

+ تاريخ جمعه 1390/04/17ساعت 3:42 PM نويسنده غزال |

شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

 

ســــفــــره عــقــــد
زن : عزیزم امیدوارم همیشه عاشق هم بمونیم و شمع زندگیمون نورانی باشه...
مرد : عزیزم کی نوبت کیک می شه؟!


روز زن
زن: عزیزم مهم نیست هیچ هدیه ای برام نخریدی !
مرد: خوشحالم تو رو انتخاب کردم، آشپزی تو عالیه عزیزم، شام چی داریم ؟!


روز مــــــــرد
زن : وای عزیزم اصلا قابلتو نداره کاش می تونستم هدیه بهتری برات بگیرم...
مرد : حالا اشکال نداره عزیزم سال دیگه جبران میکنی (بوی غذا میاد) !


بـعــد از تـولــد بـچـه
زن : وای مامانی بازم گرسنه هستی؟ عزیزم شیر خشک بچه رو ندیدی ؟!
مرد: با دهان پر: نه عزیزم (راستی شیر خشک چرا ایـنـقدر خوشمزه است؟!)


چهل سال بـعــد
زن : عزیزم شمع زندگیمون داره بی فروغ می شه، ما پیرشدیم...
مرد: یعنی دیگه کیک نخوریم؟!


دو ثانیه قبل از مرگ
زن : عزیزم همیشه دوستت داشتم...
مرد : گشنمه !!!


وصیت نامه
زن : کاش مجال بیشتری بود تا در میان عزیزانم بودم و تمام زندگی ام رو نثارشان میکردم
مرد : شب هفتم قرمه سبزی بدید !!!


اون دنـــیــــا
زن خطاب به فرشته مسئول :خواهش می کنم مارو از هم جدا نکنید ،نه خدایا بخاطر من
و سرانجام موافقت می شود که مرد از جهنم بره بهشت :
مرد خطاب به دربان جهنم : حالا تو بهشت شام چی میدن؟!

 

شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

+ تاريخ چهارشنبه 1390/04/01ساعت 6:12 PM نويسنده غزال |

سلام به همه ی دوستای گلم

شرمنده ی همتونم که یه مدت اپ نکردم به دلیل این امتحانای...

بگذریم عوضش الان یه متن باحال گذاشتم که امیدوارم خوشتون بیاد

 این متن رو اگه وقت کردید و بنده رو قابل دونستین حتما بخونید

دوستـــــــــــــــــــــــــــــــــون دارم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

میگن یه روز جبرئیل میره پیش خدا گلایه میکنه که: آخه خدا، این چه وضعیه؟ ما یک عده

ایرونی توی بهشت داریم که فکر میکنن اومدن خونه باباشون! به جای ردای سفید، همه شون

لباس های مارک دار و آنچنانی میخوان! بجای پابرهنه راه رفتن کفش نایک و آدیداس

درخواست میکنن. هیچ کدومشون از بالهاشون استفاده نمیکنن، میگن بدون 'بنز' یا 'ب ام و' یا

'تویوتا لکسوز' جائی نمیرن! اون بوق و کرنای من هم گم شده... یکی از همین ها دو ماه پیش

قرض گرفت و رفت دیگه ازش خبری نشد!

آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو زدم... امروز تمیز میکنم، فردا دوباره

پر از پوست تخمه و پسته و هسته هندونه و پوست خربزه است! من حتی دیدم بعضیهاشون

کاسبی هم میکنن و حلقه های تقدس بالای سرشون رو به بقیه میفروشن. چند تاشون کوپن

جعلی بهشت درست کردن و به ساکنین بخت برگشته جهنم میفروشن. چندتاشون دلالی باز

کردن و معاملات املاک شمال بهشت میکنن.

حوری ها هم مرتب میگن ما رو از لیست جیره ایرانیها بردار که پدرمونو درآوردن، اونقدر به ما

برنج دادن که چاق شدیم و از ریخت افتادیم. اتحادیه غلمان ها امضاء جمع کرده که اعضا

نمیخوان به دیدن زنان ایرانی برن چون اونقدر آرایش کردن و اسپری مو و ماسک و موس و . . .

به سرشون زدن که هاله تقدسشون اتصالی کرده و فیوزش سوخته

در ضمن خانمهای ایرونی از غلمانها مهریه و نفقه میخوان. بعضی از اونها هم رفتن تو کار

آرایش بقیه و کاسبی راه انداختن: موهاشون رو هزار و یک رنگ میکنن، تتو میکنن، ناخن

میکارن و از این جور قرتی بازیها

هفته پیش هم چند میلیون نفر تو چلوکبابی ایرانیها مسموم شدن و دوباره مردن. چند پزشک

ایرونی هم بند کردن به حوری ها که الا و بلا بیایید دماغاتونو عمل کنیم، گونه بکاریم، ساکشن

کنیم و از این کلک ها . . .

خدا میگه: ای جبرئیل! ایرانیها هم مثل بقیه، آفریده های من هستند و بهشت به همه انسان

ها تعلق داره. اینها هم که گفتی، خیلی بد نیست! برو یک زنگی به شیطون بزن تا بفهمی

دردسر واقعی یعنی چی!!!

جبرئیل میره زنگ میزنه به جناب شیطان... دو سه بار میره روی پیغام گیر تا بالاخره شیطان

نفس نفس زنان جواب میده: جهنم، بخش ایرانیان بفرمایید؟

جبرئیل میگه: آقا مثل اینکه خیلی سرت شلوغه؟ شیطان آهی میکشه و میگه: نگو که دلم

خونه... این ایرونیها اشک منو در آوردن به خدا!

میخوام خودمو بازنشست کنم. شب و روز برام نگذاشتن! تا صورتم رو میکنم این طرف، اون

طرف یه آتیشی به پا میکنن! تا دو ماه پیش که اینجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتیش

بازی!...

حالا هم که محرم صفر گرفتن خودشونو دارن تیکه پاره میکنن. چند تاشون هم مداح شدن و

تمام مقدساتو به فحش کشیدن!

... ای داد!!! آقا نکن! بهت میگم نکن!!! جبرئیل جان، من برم .... اینها دارن آتیش جهنم رو

خاموش میکنن که جاش کولر گازی نصب کنن...لباساشونو کندن از تنشون دارن به بهونه

عزاداری سینه میزنن... (!)!

خلاصه یک عده شون بازار سیاه مواد راه انداختن. چند تا پزشک ایرونی در جهنم بیمارستان

سوانح سوختگی باز کردن و براش تبلیغ میکنن و این شدیدا ممنوعه. چندتاشون دفتر ویزای

مهاجرت به بهشت باز کردن و ارواح مردمو خر میکنن.

بلیت جعلی یکطرفه بهشت هم میفروشن. یک سری شون وکیل شدن و تبلیغ میکنن که

میتونن پیش نکیر و منکر برای جهنمی ها تقاضای تجدید نظر بدن. چند تاشون که روی زمین

مهندس بودن میگن پل صراط ایراد فنی داشته که اونا افتادن تو جهنم. دارن امضا جمع میکنن

که پل باید پهن تر بشه. چند هزار تاشون هم هر روز زنگ میزنن به 118 جهنم و تلفن و آدرس

سفارتهای کانادا و آمریکا رو میپرسن چون میخوان مهاجرت کنن. هر روز هزاران ایرونی زنگ

میزنن به اطلاعات و تلفن آتش نشانی و اورژانس جهنم رو میخوان. الان مراجعه داشتم

میگفت ما کاغذ نسوز میخواهیم که روزنامه اپوزیسیون بیرون بدیم. ببخش! من برم، بعدا

صحبت میکنیم... چند تا ایرونی دارن کوپون جعلی کولر گازی و یخچال میفروشن... برم یه

چماقی بچرخونم.

نتیجه این شد که شیطان و جبرئیل هر دوشون رفتن پیش خدا و تقاضای استعفا کردن. بعداز

موافقت خدا ایرانی ها رو هم در بهشت و هم جهنم به خودشون سپردن

اینجوری شد که خدا اونا رو دوباره برگردوند تو کشور خودشون تا همونجا با هم زندگی کنند

+ تاريخ سه شنبه 1390/03/24ساعت 5:48 PM نويسنده غزال |

زنی سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند.
یکروز تصمیم گرفت میزان علاقه ای که دامادهایش به او دارند را ارزیابی کند.

یکی از دامادها را به خانه اش دعوت کرد و در حالی که در کنار استخر قدم
میزدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت.
دامادش فوراً...

شیرجه رفت توی آب و او را نجات داد.

فردا صبح یک ماشین پژو ٢٠٦ نو جلوی پارکینگ خانه داماد بود و روی شیشه اش
نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»



زن همین کار را با داماد دومش هم کرد و این بار هم داماد فوراً شیرجه رفت
توی آب و جان زن را نجات داد.

داماد دوم هم فردای آن روز یک ماشین پژو ٢٠٦ نو هدیه گرفت که روی شیشه اش
نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»



نوبت به داماد آخری رسید.
زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت اما
داماد از جایش تکان نخورد او پیش خود فکر کرد وقتش رسیده که این پیرزن از
دنیا برود پس چرا من خودم را به خطر بیاندازم؟

همین طور ایستاد تا مادر زنش در آب غرق شد و مرد.

فردا صبح یک ماشین بی ام ‌و آخرین مدل جلوی پارکینگ خانه داماد سوم بود
که روی شیشه اش نوشته بود:«متشکرم! ازطرف پدر زنت»


+ تاريخ یکشنبه 1390/02/11ساعت 5:54 PM نويسنده غزال |

آیا شما هم به این مورد تا حالا برخورد کرده اید؟؟:

شدم با چت اسیر و مبتلایش// شبا پیغام می دادم برایش
به من می گفت هیجده ساله هستم// تو اسمت را بگو، من هاله هستم
بگفتم اسم من هم هست فرهاد// زدست عاشقی صد داد و بیداد
بگفت هاله زموهای کمندش// کمان ِابرو و قد بلندش
بگفت چشمان من خیلی فریباست// زصورت هم نگو البته زیباست
ندیده عاشق زارش شدم من// اسیرش گشته بیمارش شدم من
زبس هرشب به او چت می نمودم// به او من کم کم عادت می نمودم
دراو دیدم تمام آرزوهام// كه باشد همسروامیّد فردام
برای دیدنش بی تاب بودم// زفكرش بی خور و بی خواب بودم
به خود گفتم كه وقت آن رسیده// كه بینم چهره ی آن نور دیده
به او گفتم كه قصدم دیدن توست// زمان دیدن وبوییدن توست
زرویارویی ام او طفره می رفت// هراسان بود اواز دیدنم سخت
خلاصه راضی اش كردم به اجبار// گرفتم روز بعدش وقت دیدار
رسید از راه وقت و روز موعود// زدم ازخانه بیرون اندكی زود
چودیدم چهره اش قلبم فروریخت// توگویی اژدهایی برمن آویخت
به جای هاله ی ناز و فریبا// بدیدم زشت رویی بود آنجا
ندیدم من اثر از قد رعنا// كمان ِابرو و چشم فریبا
مسن تر بود او از مادر من// بشد صد خاك عالم بر سر من
زترس و وحشتم از هوش رفتم// از آن ماتم كده مدهوش رفتم
به خود چون آمدم دیدم كه اونیست// دگر آن هاله ی بی چشم ورو نیست
به خود لعنت فرستادم كه دیگر// نیابم با چت از بهر خود همسر
بگفتم سرگذشتم را به « جاوید» // به شعر آورد او هم آنچه بشنید
كه تا گیرند از آن درس عبرت // سرانجامی ندارد قصّه ی چت


+ تاريخ پنجشنبه 1390/02/01ساعت 3:0 PM نويسنده غزال |

سلام به دوستای گلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

خب اول اینکه به خاطر غیبتم شرمنده همتونمممممممممممم

دلالیلش این بود که اول ایران نبودم بعد که اومدم تهران نبودم

بعدشم که تشریف اوردم خونه لپتاپم منفجر شــــــــــــــــــــد

میخواستم سرمو بکوبم تو دیوار

الانم دادم درستش کردن همین الان گرفتمش ۳ سوت اومدم نت

حالــــــــــــــــــــــــــــــــأ

سال ۹۰ رو کلی بهتون تبریک میگم اومیدوارم یه سال باحال باشه واستون

کلی خوش بگذرونین

دوستتون دارممممممممممممممممممممممممممممم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آزمون اخذ گواهينامه تخصصي ازدواج!

با توجه به گفته رييس جديد سازمان ملي جوانان درباره گواهينامه تخصصي ازدواج و اینکه دخترها به کسانی بله بگویند كه دوره سه ماهه مهارت هاي ازدواج را گذرانده باشد، ديديم بهتر است با اين رييس جديد از در ديگري وارد شويم و به جاي آن كه مثل رييس قبلي، هر حرفي زد، بلافاصله آن را تبديل به سوژه كنم، به كمكش بروم. شايد واقعا اين بندگان خدا نمي دانند مشكل ازدواج جوانان كجايشان است!

از اين روي، يك عدد آزمون اختصاصي طراحي كرده ام تا در پايان دوره ، جوانان را با آن محك بزنند و گواهينامه ازدواج را به كساني بدهند كه در پاسخگويي امتياز خوبي كسب كرده باشند.

* در جاده زندگي مشترك، هر یک از تابلوهای زیر به چه مفهومی اشاره دارند؟

http://files.tabnak.com/pics/201004/201004141839143968.jpg

الف. فرمان زندگی را از همان اول، خودت به دست بگیر
ب. اگر پرسپولیسی هستی آن گاه همسرت نباید استقلالی باشد



http://files.tabnak.com/pics/201004/201004141839143848.jpg
الف. انتخاب همسر از بین آدمهای برجسته
ب. شکم برجسته ممنوع!




http://files.tabnak.com/pics/201004/201004141839143695.jpg
الف. همیشه راه راست را برو
ب. به طرف منزل مادرزن





http://files.tabnak.com/pics/201004/201004141839141537.jpg
ازدواج:
الف. آغاز آزاد روابط
ب. ‌پايان روابط آزاد




http://files.tabnak.com/pics/201004/201004141839142511.jpg
الف. لطفا موالیدتان را كنترل كنيد!
ب. یکی کمه، دو تا غمه، سه تا که شد خاطرجَمعه!





http://files.tabnak.com/pics/201004/201004141839143323.jpg
الف. به سراغ شوهر که می روی تازیانه را فراموش نکن!
ب. کتک زدن ممنوع



http://files.tabnak.com/pics/201004/201004141839143165.jpg
الف. همسرت را نپیچان
ب. دم درآوردن ممنوع!




http://files.tabnak.com/pics/201004/201004141839142339.jpg
الف. ماه عسل به دریا نروید، غرق می شوید، حسرت به دل می مانید!
ب. زیرآبی رفتن ممنوع
 




http://files.tabnak.com/pics/201004/201004141839141852.jpg
الف. وفاداری در حد سگ
ب. اخلاق سگی ممنوع





http://files.tabnak.com/pics/201004/201004141839141803.jpg
الف. به پای هم پیر شوید
ب. پیرتان در می آید!




http://files.tabnak.com/pics/201004/201004141839143730.jpg
الف. ladies next
ب. محل وقوع عشق های خیابانی






http://files.tabnak.com/pics/201004/201004141839142964.jpg
الف. بعد دوسال راه میندازیم یه مخزن گنده جوجه کشی!
ب. دو فرزند کافی است!



http://files.tabnak.com/pics/201004/201004141839143407.jpg
الف. همدیگر را دور نزنید!
ب. دور همدیگر بگردید!




http://files.tabnak.com/pics/201004/201004141839144497.jpg
الف. هنگام دعوا از چکش استفاده نکنید
ب. زندگي شما به بن بست رسيده است

-------------------------------------

+ تاريخ یکشنبه 1390/01/21ساعت 8:33 PM نويسنده غزال |

* قیمت هر سکه طلا امروز دربازار با 60 میلیون تومان کاهش به یک میلیارد و چهل میلیون تومان رسید.

*ایران خودرو: هفتادو نهمین مدل پژو با نام پژو ایکس دی اماده عرضه به بازار است که نسبت به مدل قبلی تحول زیادی داشته. طول انتن آن 10 سانتی متر افزایش داشته چراغ ترمز ان هم پررنگتر شده و فقط 45 میلیون تومان گران تر است

* با مسدود شدن سایت قرآن دات کام تعداد سایتهایی که هنوز ف ی * ل * ت ر نشده اند به سه عدد رسید.

* برای اولین بار ایران به دور دوم مسابقات جام جهانی راه یافت .علی دایی: هلوز قثد ندالم که از دنیای فوتبال خدا حافثی کنم و شلایط خوبی بل تیم ملی حاکم اثت به قولی.

* دولت موفق شد نرخ تورم را کاهش دهد وآن را از 63% به 62.5 درصد برساند.

* یکصد و شصت وسومین قطعنامه شورای امنیت در مورد فعالیتهای هسته ای ایران به تصویب رسید. در عین حال رئیس آژانس هسته ای اعلام کرد علیرغم هشتصد و سی ودومین گزارش ایران در مورد فعالیتهای هسته ای هنوز ابهاماتی در این زمینه وجود دارد که امیدواریم به زودی بر طرف شود .

* به علت اتمام ذخایر نفت وگاز دولت در اطلاعیه ای از مردم عزیز ایران خواست امسال در مصرف ذغال جداً صرفه جویی نمایند.

* یکی از نمایندگان مجلس خواهان کاهش سن ازدواج شد. وی گفت دولت با تدابیر صحیح واصولی سعی دارد متوسط سن ازدواج دختران را از 50 سال به 45 سال کاهش دهد.
وی گفت در نظام طبیعت اصولا مرد نیز مانند زن حق مشارکت در فعالیتهای اجتماعی و سیاسی را دارد

* نیروی انتظامی کرج چند سارق را که به سرقت دیش های ماهواره مردم اقدام می کردند دستگیر کرد ودیش های مسروقه را به صاحبانشان بر گرداند.

* شورای نگهبان 2999 نفر از 3000 کاندیداهای اصلاح طلب نمایندگی مجلس را رد صلاحیت کرد

* به علت برخی مشکلات و نواقص چشم انداز 20 ساله باز هم تمدید شد .

* قیمت هر کیلو مرغ به هفت میلیون تومان رسید. جالب است بدانید در 50 سال قبل مردم با هفت میلیون میتوانستند یک اتومبیل بخرند.

* روءسای جمهوری اسلامی انگلیس وجمهوری اسلامی آلمان از عمل نشدن وعدم اجرای صحیح اسلام در ایران ابراز نگرانی کردند.

* امسال مراسم سالروز پیروزی انقلاب از 4 ماه به 5ماه افزایش می یابد.

70 در صد مردم زیر خط فقر زندگی میکنند این در حالی است که این آمار نسبت به سال قبل کاهش خوبی را نشان می دهد

* از این به بعد صدا وسیما برای انتخاب مجریان زن مسابقه ملکه زیبایی بر گزار می کند.

* نیروگاه اتمی بوشهر به زودی به بهره بر داری می رسد.

* مدیرعامل سایپا: با تکیه به دانش بومی تانک و تراکتور پراید را طراحی کردیم.

*شرکت ایرباس طی شکایتی به سازمان ملل خواستار آزاد سازی هواپیماهایش از دست ایران شد و خاطر نشان کرد که این هواپیماها 70 سال پیش از رده خارج شده

+ تاريخ چهارشنبه 1389/12/18ساعت 9:27 PM نويسنده غزال |

سلام به دوستای گلم 

تولدم ۱۶ اسفنده ولی من الان هولم

دست خودمممممم نیستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت

خب پس تولدم مبارکککککککککککککککککککککک

اینو همه میدونن که خانومای اسفندی حرف ندارن از هر

انگشتشونم ۱۰۰ تا هنر میریزه و بسیار با احساس و مهربون هستن

بیشتر خانومای اسفندی چشمای فوق العاده ای دارن که این دررررر

مورد منم صدق میکنه...................................................

اه اه دیگه حالم بهم خورد دیگه زیادی دارم تعریف

میکنمممممممممممممممممممممممم

دوستون دارم کلییییییییییییییییی

حالا اینم یه مطلب باحالللللللللللللللللللللللل

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یه خانمی با ماشین خودش تو جاده داشت رانندگی میکرد

Woman driving.jpg

یه آقایی هم داشت با ماشین خودش تو همون جاده تو  باند مخالف رانندگی میکرد

business-man-on-cell-driving.jpg

وقتی این دو به هم رسیدند

خانم شیشه ی ماشینش رو پایین میکشه و

خطاب به آقا فریاد میزنه

حیووووووووون

آقا هم بلافاصله داد میزنه

میمووووووون

هر دو به راه خود ادامه دادند

و

آقاهه کلی به خاطر واکنش سریع و هوشمندانه ای که نشون داده بود

خوش به حالش شده بود

فقط وقتی سرپیچ بعد رسید

.

.

.

horse-car.jpg

نتیجه ی اخلاقی:

مردها هیچوقت واقعا نمی فهمند که

زن ها دارن تلاش میکنند چی بهشون بگن!!!!!!!

 

+ تاريخ جمعه 1389/12/13ساعت 5:48 PM نويسنده غزال |

سلام به دوست جونیای خودمممممممممممممممممم

بابا دلم تنگ شد براتوننننننننننننننننننننننننننننننننننن

دوباره من اومدم ولی با دست و پای چلاق

حالا بزارین تعریف کنم چی شد!

داشتم سر و مر و گنده از خیابون رد میشدم تازه چراغم قرمز بود یه پسر با ماشین

۲۰۶ اد اومد زد به من بیچاره!شانس که ندارم من!تازه الانا فهمیدیم حضرت اقا  از

کانون اصلاح و تربیت فرار کرده ماشینم دزدی بوده!!!

وقتی خورد بهم واقعا هیچی نفهمیدم یه حس عجیبیه!!فقط صدای داد بیدادو جیغ

سحر رو شنیدم بعدشم دیگه هیچچچچچچچچچچچچچچچ

خلاصه یه کم که گذشت دیدم عزرائیل اومد

گفت بساطت رو جمع کن بریم گفتم وایستا چرا هولی حالا!

گفت کار دارم اخه

از در دوستی وارد شدم گفتم اخه گلم.عزیزم.قربونه سیبیلات بیا بیخیال من شو

بعد هی خودش رو لوس کرد منم قاطی کردم یه ضربه فنی کردمش اونم گفت جون مادرت ولم کن من ۲۰ سال جون اضافه هم برات میگیرم

منم وقتی برگشتم فهمیدم ۲ روز لا لا کردم

وای نمیدونین چه غداهایی میدادن الان که یادم میفته....تازه بیمارستان خصوصی بود وگرنه

که هیچی دیگه....وای دلم یه حموم حسابی میخواد

خلاصه خدا نسیب هیچ کس نکنه واقعا....

از همتون ممنونم که به فکرم بودین

یه تشکر ویژه میکنم ار سامان جون و شکیلا جونو سوذا جون

وهمین طور یه تشکر تپل همراه با یه ماچ ابدار از سحــــــــــــــــــر جونم

+ تاريخ شنبه 1389/12/07ساعت 10:18 PM نويسنده غزال |

زن می  فرماید  ---------------------------- 
     
 
  

همسرم می گفت بد جوری هراسانم همش
 در پی
 آ یینه بین وفال و فنجانم همش

حال و  روزم از لحاظ روحی اصلا خوب نیست
هیچ می  پرسی چرا در پای قلیانم همش؟

صبح، بی  بی گل برایم یک خبر آورده بود
ازهمین رو  با تاسف ، کلّه جنبانم همش

عاقبت  تصویب شد قانون تجدید فراش
دارم احساس  بدی، غمگین و نالانم همش

مثل سیر و  سرکه می جوشد دلم ، دلواپسم
چونکه با اسم  هوو می لرزد این جانم همش

همسر خوبی  نبودم ، می پذیرم کاملا
خاطرت آسوده باشد  فکر جبرانم همش

مُرد دیگر آن زن خود  خواه لوس بی ادب
بعد از این یک خانم خوش  خلق و مامانم همش

بوده ام ولخرج تا  امروز اما بعد از این
در پی کفش و لباس و  کیف ارزانم همش

هرچه می خواهی برایت  می پزم عالی جناب
قرمه سبزی یافسنجان  ؟تحت فرمانم همش

جای کافی شاپ و  استخر و سونا و سینما
بیشتر پیش شما در  خانه می مانم همش

جیغ هایم ، نعره  هایم ،اخم هایم را ببخش
یک مریضی بود و  فعلا تحت درمانم همش
 



نیستی آش دهن سوزی ولی با این همه
بی شما حس می کنم در سطر پایانم همش 
 

   مرد می فرماید    ---------------------

گفتم ای یارم، نگارم، همسرم اصلا  نترس

کاسبی ها راکد و در اوج بحرانم همش

بنده فکر پاس چک هامم نه تجدید فراش

 

هیچ می پرسی چرا سر در گریبانم همش

ازدواج این روزها آن هم مجدد، ساده  نیست

 

 

تازه از آن بار اول هم پشیمانم  همش

+ تاريخ چهارشنبه 1389/11/27ساعت 8:57 PM نويسنده غزال |

(سلام به همه دوست  جونیای خودم...امیدوارم خوب خوب باشین دیگه

از بحث پزشکی اومدم بیرون نزدیک ولنتاین می رم تو کار عشق و عاشقی)

 

حتما تا به حال شنیده اید که میگویند :

" یارو دیوونست ... زده به سرش ...  حتما ً عاشقه !!  عشق کورش کرده ... "

 

اکثر ما عشق و دیوانگی را همراه و تؤام میدانیم .

اگر کسی عاشق واقعی باشد کارهای زیادی انجام میدهد که آدم های غیر عاشق آنها را به دیوانگان نسبت میدهند !!

 داستان ما برمیگردد به زمانهای بسیار دور. وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود. روزی خوبی ها و بدی ها که در همه جا آزاد و رها بودند دور هم جمع شدند و جلسه ای گذاشتند!! در حالی که همه از بیکاری، خسته و کسل شده بودند؛ دانایی ایستاد و گفت: بیایید یک بازی کنیم، مثلا ً قایم باشک!

همه از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فورا ً فریاد زد: من چشم میگذارم...

از آنجایی که هیچکس نمی خواست به دنبال دیوانگی بگردد؛ همه قبول کردند تا او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد .

دیوانگی جلوی درختی رفت و چشم هایش را بست و شروع کرد به شمردن:

یک... دو... سه...

همه رفتند تا جایی پنهان شوند!

لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد .

خیانت داخل انبوهی از زباله ها پنهان شد .

اصالت در میان ابر ها پنهان شد .

دروغ گفت : زیر سنگی پنهان میشوم اما به ته دریاچه رفت!

طمع داخل کیسه ای که خودش دوخته بود مخفی شد .

...دیوانگی همچنان مشغول شمردن بود :

هفتاد و نه ...  هشتاد ...  هشتاد و یک...

همه پنهان شده بودند به جز عشق که همواره مردد بود و نمی توانست تصمیم بگیرد که کجا پنهان شود ...

البته جای تعجب هم نیست! همه می دانیم که پنهان کردن عشق مشکل است.

در همین حال دیوانگی به پایان شمارش نزدیک می شد :

نود و شش ...  نود و هفت ...

هنگامی که دیوانگی به صد رسید عشق پرید و بین یک بوته گل سرخ پنهان شد.

دیوانگی فریاد زد: " آمدم "

شروع به گشتن کرد و اولین کسی را که پیدا کرد تنبلی بود! چون تنبلی ، تنبلی اش آمده بود جایی پنهان شود!

سپس لطافت را یافت. به دنبال آن دروغ را که ته دریاچه بود. هوس را هم در مرکز زمین پیدا کرد. خلاصه همه را پیدا کرد به جز عشق ...

او از یافتن عشق نا امید شده بود اما ناگهان حسادت در گوشش زمزمه کرد: عشق پشت بوته گل سرخ است...

 دیوانگی شاخه چنگک مانندی را از درختی کند و با شدت و هیجان آن را در بوته گل روز فرو کرد. ناگهان صدای ناله ای از بین بوته ها بلند شد.

عشق از پشت بوته بیرون آمد. با دست هایش صورت خود را پوشانده بود و از میان انگشتهایش قطرات خون بیرون می زد. چنگک به چشمان عشق فرو رفته بود بود و او نمیتوانست جایی را ببیند.

عشق کور شده بود ...

دیوانگی فریاد زد : آه خدایا !  من چه کردم؟ چگونه می توانم تو را درمان کنم؟

و عشق پاسخ داد : تو نمی توانی مرا درمان کنی اما اگر میخواهی کاری کنی،

راهنمای من شو ...

و از آن روز به بعد عشق کور است و دیوانگی همواره در کنار اوست !

+ تاريخ شنبه 1389/11/23ساعت 8:41 PM نويسنده غزال |